دلم بابامو میخاد دلم واسه بغلش تنگ شده کاشکی بود خدایا کاش نمیبردیش خیلی زود بردیش هنوز بهش نیاز داشتم چطور دلت اومد؟
چه حکمتی داره این کارات؟چرا یکی باید هم باباشو داشته باشه هم مامانشو هم خوار برادر سالم هم موقعیت خوب هم پول هم خوشگلی هم همه چی...چرا نمیتونم عدالتتو درک کنم خدایا؟؟خدایا کمکم کن یه گوشه از اون معجزه هاتو نشونم بده زندگیم خیلی زجرآور شده دلم تنگه دلم تنگه فشار رومه خسته شدم خسته شدم...
خدایا صدامو میشنوی اصلن؟بنده بدیم میدونم اما به جای این چیزایی که به بقیه دادیو به من ندادی یه کم روی خوش دنیاتو بهم نشون بده
خدایا تروخدا...
هیچکسو ندارم باش دردودل کنم هیچکس
بابا
آخ چقد سخته وقتی میگی بابا هیشکی نباشه جوابتو بده چقد سخته...
بابا تو نزدیک خدایی به حرف تو بیشتر گوش میده بگو یکم اتفاق خوب واسم بفرسته باش؟همیشه هرچی میخواستم نه نمیگفتی حالا هم اینکارو میکنی واسم مگه نه؟
بابا از کلاس که برمیگردم همه باباهاشون میان دنبالشون...من هیشکیو ندارم بیاد....
اشکال نداره بابا یه وقت ناراحت نشی اون بالا همین که تو خوبی اونجا منم خوشحالم من یه جوری با دلم کنار میام خدا حتما میخواد یه چیزه خیلی خوبی بهم بده که همچین چیزیو ازم گرفته هرچند هیچی جاتو نمیگیره اما تو خودتو ناراحت نکن من خوبم اینجا زندگی به هرشکلی میگذره ساکن نیست:)
ببخشید اگه بعضی وقتا گریه میکنم باور کن دست خودم نیست دلم تنگ میشه همش..اما قول میدم کمتر گریه کنم قول
مامانی هم ناراحت میشه وقتی من گریه میکنم دیگه نباید گریه کنم..مامانی هم دلش کلی واست تنگ شده مطمئنم اما هیچی نمیگه اون از همه کارش سختره خودت هواشو داشته باش:)
خیلی حرف زدم اما خب بهتر شدم یکم سبک شدم بغضم شکست:) بابا بیا ببینمت خب؟لطفن!خدایا لطفن!!دلم بغلتو میخاد بابا تو خاب دیگه ازم دریغش نکن...
امشب به امیده دیدنت میخابم:)
برچسب:
نویسنده: نوید نجفی