چرا ازش متنفر بودمو زیاد نمیدونم ولی اصلا باهاش حال نکردم ترم پیش با این دهن سرویسیمون بیشتر بود اما بیشترم خوش گذشت!
حس میکنم بتن بلدمو بلد نیستم یه حس گنگ طوره خیلی شیک
البته این حسو همون موقع امتحان مقاومتم داشتم اما خوب از آب در اومد بیاید امیدوار باشیم اینم همینجوری شه
پنج شنبه با یار (
) قرار دارم بعد دو هفته و خورده ای
کم و بیش دلم براش تنگ شده اما نه اونقد!!باز خداروشکر پری*ود شدم نمیخواد روزه بگیرم حداقل پیشش راحتم یعنی اینقدری که من این مدت به خودم تلقین کردم میشم میشم که برای اولین بار سرتاریخ خودم شدم
بله و اینجا نشون میده ک خواستن توانستن است حتی در این مورد:دی
میخوام یکم راجب یار اینجا بگم شاید کسی بخونه و دوس دارم نظرشو بدونم(همی الان ساعت سه و نیم صبح یکی میاد بلاگ تو رو بخونه اوسکول!)
29 فروردین ساعت 15:15 قبول کردم بشم دوس دخترش و برای اولین بار در طول 20 ساال زندگیم یه رابطه رو شروع کردم
اون ادعا میکنه خیلی دوسم داره عاشقمه زندگیشم!تا حدودی هم فکر میکنم راست میگه
قصدش ازدواجه درسته الان هیچی نداره اما از همون اول که اومد گفت تو رو واسه همیشه ام میخوام
اما من...
فکر کنم اولین دختریم که دوس نداره دوس پسرش بیاد خواستگاریش تا الان هرچی دیدم همه تلاش میکردن که پسره رو بیارن تو این فاز
من و یار دقیقا جامون برعکسه تو این موضوع!
قراره دوسال باهم باشیم تا اخر کارشناسی..که شاید نظر من عوض شه
بعد این دوماه میدونم که نظرم عوض نمیشه راستش اونجوری که باید دوسش ندارم!
یعنی دوسش دارم اما نه به عنوان شوهر!
دلم میخواد با یکی باشم که هربار میگه دوست دارم قلبم بریزه
حس میکنم بهش فقط عادت کردم!خیلی وقته به کسی وابسته نمیشم!همون م.د بعد از شیش سال دوستی کاملن رابطمون قطع شده و اصن جای خالیشو احساس نمیکنم چون یکی دیگه هس ک وقتمو باش پر کنم!
نسبت ب اینم همینطوره!جوری نیست که نتونم کسیو ب جاش قبول کنم!
بگم خدا یکی یار یکی!
من یکیو میخوام که اینجوری باشه!
بعد از این دوسال نمیدونم چ اتفاقی قراره بیوفته
فقط امیدوارم هرچی که به صلاح دوتامونه بشه
برچسب:
نویسنده: نوید نجفی