از قسمت زجرآور پاهام ک هنوزم تاولاش باهامه بگذریم
در کل سفر خوبی بود
واقعا دلم میخواد دوباره برم...
آرامشی که تو حرم داشتمو هیچ جا تجربه نکردم و میدونم هیچ جایه دیگه هم این آرامشو پیدا نخواهم کرد
واسه همینه باز دوست دارم برم
و غیر از اون اینکه لامصب چقد اب و هواش خوب بود...
من دوباره تکرار میکنم گ*وه تو اینجایی ک ما هستیم (ب دلایل امنیتی نمیتونم بگم کجا:دی)
جدیدن یه چالش خوب دیگه باب شده ب اسم #کلیشه_برعکس
علاوه بر طنزی که داره حقایق خیلی تلخی رو بیان میکنه که ادم رو به فکر فرو میبره
حقایقی که ما دخترا روزانه داریم باهاشون دست و پنجه نرم میکنیم
کاش روزی برسه که حقوق برابر واسمون قائل شن...
خب تا از اینی ک هستم دپ تر نشدم میرم سر یه موضوع دیگه
با خانم ک موافقت کردن و رسما هم دانشگاهی هم دانشکده ای و همکلاسی شدیم:دی
قراره فردا بریم واسش انتخاب واحد کنیم ک امیدوارم مثه واحدای خودم بش بدن
و موضوع دیگه اینکه ما واقعا ریدیم تو ای تابستون یعنی علنن هیچ گوهی نخوردیم!
دریغ از یه چس مثقاال کار مفید!
چ وضشه!
یه اینقد شعور نداریم!(انگشت اشاره را ب انگشت شست بچسبانید)
البته ای گرما بی پدر هم کم بی تاثیر نبود!
خب دیگه بیشتر از ای چیزشر ب مغزمم نمیرسه ک بگم
یلا بای
برچسب:
نویسنده: نوید نجفی